محمد مهدى ملايرى

206

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

توقيع توقيع به نوشته‌هاى كوتاه و مختصرى مىگفته‌اند كه شامل چكيدهء مطلبى بوده كه مىبايستى براساس آن نامه‌اى از ديوان صادر شود ، يا متضمن دستورى بوده كه به مقتضاى آن مىبايستى كارى انجام يابد . اين نوشته‌ها معمولا يا در كنار نامه‌هايى كه به ديوان مىرسيده و به نظر شاه يا هر صاحب‌نظر ديگرى مىرسيده و مىبايستى پاسخ آنها با نظر ايشان داده شود ، طبق دستور ايشان نوشته مىشده ، و يا مستقيما از سوى شاه يا فرمانروا املاء مىشده و در هر دو مورد براى اقدام به دبيرخانه ارجاع مىگرديده است . « 1 » چنين پيداست كه اين نوشته‌ها به سبب همين ويژگى كه داشته‌اند يعنى بيان معانى بسيار در عبارات كوتاه به تدريج ميدانى براى هنرنمايى دبيران هنرمند و فرزانه و كارآموزده گرديده تا با برگزيدن مناسب‌ترين الفاظ و زيباترين عبارات آن‌چنان مضامينى آموزنده و حكيمانه به وجود آورند كه خود گذشته از جنبه ادارى آنها از آثار برگزيدهء نثر ادبى به شمار مىرفته است وسيله‌اى براى بيان اندرزها و سخنان حكيمانه گشته و به همين سبب اين توقيعات در ادبيات ديوانى پارسى جاى شايسته‌اى يافته بوده‌اند . اين امر از مقدار نسبتا زيادى از اين‌گونه توقيعها كه از آن زبان به زبان عربى راه‌يافته و جزء ادبيات عربى گرديده‌اند دانسته مىشود اين‌گونه توقيعها از ميان همهء شاهان ايران بيش از همه از انوشروان در كتب ادب روايت شده است . صاحب توقيع يا توقيع‌نويس صاحب توقيع يا توقيع‌نويس كسى بوده كه در حضور شاه مىنشسته و آن دسته از نامه‌ها و كارهائى را كه مىبايستى به نظر او برسد بر او عرضه

--> ( 1 ) . قلقشندى آن را چنين تعريف كرده : « توقيع در اصل نوشته‌اى را گويند كه برنامه‌ها و عرايض نويسند و اساس نامه‌هايى است كه از ديوان صادر مىشود ، و آن به خط صاحب ديوان انشاء يا كاتب الدست يا كسى است كه در مرتبهء آنها باشد . بنابراين توقيع آن پايه است كه منشيان نوشته‌هاى خود را بر آن بنا مىنهند ( صبح الاعشى ، ج 1 ، ص 54 ) .